ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده |
مشاهده شبکه های دنیا
بدون نیاز به هزینههای اضافی فقط با این نرمافزار تمام شبکه ها را ببینید |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|

متن کامل سخنان حضرت آقا عیناً درج شده، فقط برخی عبارات بزرگ و رنگی شده :
بیانات در دیدار گروهى از فضلاى حوزهى علمیهى قم
بسماللَّهالرّحمنالرّحیم
این جلسه براى من بسیار شیرین و جذّاب است. اگر مجال بود، من حرفى نداشتم که این جلسه یک ساعت دیگر یا بیشتر ادامه پیدا کند و مطالب آقایان را بشنوم. آنچه فرمودید، جامع بود؛ یعنى همهى جوانبِ آنچه در زمینهى علوم عقلى و رابطهى آن با حوزهى علمیه خوب است به ذهنها بیاید و مطرح شود، تقریباً در فرمایشهاى آقایان بود. من حقیقتاً لذّت بردم و خدا را شکرگزارم. این یکى از افتخارات نظام اسلامى است که حوزهى قم شامل و حاوى مجموعهاى از فضلاى جوان، پر نشاط و خوشفکر است، که زبدگان و جمعى از بهترینهاى آنها شما هستید. البته من با بعضى از آقایان از نزدیک آشنا هستم و سالهاست که اخلاص دارم؛ با بعضى هم از روى آثار یا مقالههایشان تا حدودى آشنا هستم و به قول معروف، ما پُز این را همهجا دادهایم که جمع فضلاى جوانِ فعّالِ خوشفکرى در حوزه داریم. شما حقّاً امید آینده هستید. انشاءاللَّه این ستونها خواهد توانست سقف رفیع و بناى باشکوهى را در آیندهى حوزه نوید دهد.
در گذشته در حوزهى قم با فلسفه و وجود مرحوم آقاى «طباطبایى» مخالفت مىشد. مىدانید درس اسفار ایشان به دستور تعطیل گردید و ایشان مجبور شد شفا تدریس کند. در دورهى اخیر، قم مرکز حوزهى فلسفى ما بوده است؛
آقاى طباطبایى هم انسان کاملاً متشرّع، مواظب، دائمالذّکر، متعبّد، اهل تفسیر و اهل حدیث بوده؛ از آن قلندرمآبهاى آنطورى نبوده است - البته جلسات خصوصى را کارى نداریم - مراتب علمى و فقه و اصولش هم طورى نبوده که کسى بتواند آنها را انکار کند؛
درعینحال کسى مثل آقاى طباطبایى که جرأت کرد و فلسفه را ادامه داد و عقب نزد، اینطور مورد تهاجم قرار گرفت.
نتیجه چیست؟
نتیجه این است که امروز سطح تفکّرات و معرفت فلسفى ما در جامعه و بین علماى دین محدود است. با بودنِ استادى مثل آقاى طباطبایى، جا داشت امروز تعداد زیادى استاد درجهى یک از تلامذهى ایشان در قم و دیگر شهرستانها داشته باشیم. آقاى طباطبایى فرد فعّالى بود؛ بنابراین جریان فلسفىاى که به وسیلهى ایشان پایهگذارى شد، باید به شکل وسیعى گسترش پیدا مىکرد، که نکرده است. البته ما همان وقت مقلّد آقاى «بروجردى» بودیم و الان هم با چشم تجلیل و تعظیم به ایشان نگاه مىکنیم؛ اما بالاخره هرچه بود، نتیجهاش این شد. این نباید تکرار شود.
فلسفهى اسلامى - همانطور که شما فرمودید و درست هم گفتید - فقه اکبر است؛
پایهى دین است؛
مبناى همهى معارف دینى در ذهن و عمل خارجى انسان است؛ لذا این باید گسترش و استحکام پیدا کند و برویَد و این به کار و تلاش احتیاج دارد.
مرکز فلسفه هم باید حوزهى علمیه باشد. یکى از بزرگترین خسارتهایى که ما کردیم، این بوده که مرکز فلسفهى اسلامى از حوزهى علمیه به مناطق مختلف منتقل شده است. بعضى از آقایانِ اساتید فلسفه، ماه رمضان پیش من بودند؛ مىگفتند برخى از آقایانى که اصلاً اهلیّت ندارند، در مساجد فلسفه تدریس مىکنند و ناقص و سطحى و به عمق نرسیده و جویده جویده مطالبى را دست افراد مىدهند. اینها خسارت است؛ ما نباید بگذاریم این کار ادامه پیدا کند. من خدمت آقاى «جوادى» و آقاى «مصباح» هم به تفاریق مکرّراً گفتهام باید کارى کنیم که قم از مرکزیّت و مرجعیّتِ فلسفه نیفتد و قطب اصلىِ فلسفهى اسلامى همچنان باقى بماند. بنابراین در این زمینه هرچه شما تلاش کنید، بجا و بحق خواهد بود. همه باید تلاش کنند؛ مدیریّت حوزه و اساتید فلسفه هم باید تلاش کنند. طلّابِ فلسفه را باید تشویق کرد.
اینکه گفته مىشود امتیازات آخوندى و روحانى مال فقهاست، نه مال فلاسفه و عرفا و متکلّمین، امروز خیلى مثل سابق نیست. سابقاً «ملاّ اسماعیل خواجویى» در اصفهان - که جزو تلامذهى به واسطهى ملاّ صدرا بوده - با آن مقام علمى و عظمت، جرأت نمىکرده فلسفه تدریس کند. سرنوشت بعضى از اقران ایشان - مثل مرحوم «بیدآبادى» و دیگران - طورى براى اینها تجربههاى تلخ درست کرده بود که جرأت نمىکردند فلسفه تدریس کنند. ملاّ اسماعیل خواجویى، هم رجالى است، هم فقیه است، هم اصولى است و هم از بزرگان فلاسفهى ماست. متأسفانه اینها شناخته شده هم نیستند.
همینجا داخل پرانتز عرض کنم: یکى از کارهایى که باید صورت گیرد، معرفى فلاسفهى شیعه در دورههاى مختلف است. متعلّمین فلسفهى ما هم اینها را نمىشناسند؛ چند نفر معروف را مىشناسند. عرض مىکردم این افراد از ترس جرأت نمىکردند اظهار فلسفه کنند.امروز اینطور نیست؛ فلسفه یک امتیاز و یک افتخار است؛ نه فقط در چشم حوزویها، بلکه در چشم مردم هم همینطور است. بعضیها که حتى اهل فلسفه هم نیستند، براى همین امتیازات ظاهرى، ادّعاى استادىِ فلسفه مىکنند. بنابراین، اینطور هم فضا را مأیوسکننده نبینید که حالا مثلاً باید خود را فدا کنیم و وارد عرصهى فلسفه شویم؛ نه، امروز فلسفه امتیاز دارد. با توسعهى فضاهاى دانشگاهى و با گسترش علم و معرفت در بین جوانان، امروز وقتى یک طلبهى فاضلِ فلسفهخوان یا فلسفهدان در جامعه مطرح مىشود، امتیاز احترام کسب مىکند. به نظر من همین جریان را باید تقویت کرد. نگذارید حوزه از مرکزیّت فلسفه بیفتد. در این زمینه هر کارى مىشود کرد، باید انجام داد. شما که جوان هستید و نیرو و حوصله و نشاط دارید، امروز این بار بر عهدهتان است.
دو سه نکته درخصوص آموزش فلسفه و پژوهش فلسفى عرض مىکنم، که خوشبختانه دیدم در ذهن بعضى دوستان هم هست. یکى مسألهى امتداد سیاسى - اجتماعى فلسفه است که من مکرّر به دوستان گفتهام و الان هم در تأیید فرمایش بعضى از آقایان عرض مىکنم؛ منتها نه با تعبیر رنسانس فلسفى؛ نباید به این معنا مطرح شود. ما به رنسانس فلسفى یا واژگون کردن اساس فلسفهمان احتیاج نداریم. نقص فلسفهى ما این نیست که ذهنى است - فلسفه طبعاً با ذهن و عقل سروکار دارد - نقص فلسفهى ما این است که این ذهنیّت امتداد سیاسى و اجتماعى ندارد. فلسفههاى غربى براى همهى مسائل زندگى مردم، کم و بیش تکلیفى معیّن مىکند: سیستم اجتماعى را معیّن مىکند، سیستم سیاسى را معیّن مىکند، وضع حکومت را معیّن مىکند، کیفیت تعامل مردم با همدیگر را معیّن مىکند؛ اما فلسفهى ما بهطور کلّى در زمینهى ذهنیّاتِ مجرّد باقى مىماند و امتداد پیدا نمىکند. شما بیایید این امتداد را تأمین کنید، و این ممکن است؛ کمااینکه خود توحید یک مبناى فلسفى و یک اندیشه است؛ اما شما ببینید این توحید یک امتداد اجتماعى و سیاسى دارد. «لاالهالا ّاللَّه» فقط در تصوّرات و فروض فلسفى و عقلى منحصر و زندانى نمىماند؛ وارد جامعه مىشود و تکلیف حاکم را معیّن مىکند، تکلیف محکوم را معیّن مىکند، تکلیف مردم را معیّن مىکند. مىتوان در مبانى موجود فلسفىِ ما نقاط مهمّى را پیدا کرد که اگر گسترش داده شود و تعمیق گردد، جریانهاى بسیار فیّاضى را در خارج از محیط ذهنیّت بهوجود مىآورد و تکلیف جامعه و حکومت و اقتصاد را معیّن مىکند. دنبال اینها بگردید، این نقاط را مشخّص و رویشان کار کنید؛ آنگاه یک دستگاه فلسفى درست کنید.
از وحدت وجود، از «بسیط الحقیقة کلّ الاشیاء»، از مبانى ملاّ صدرا، - اگر نگوییم از همهى اینها، از بسیارى از اینها - مىشود یک دستگاه فلسفىِ اجتماعى، سیاسى و اقتصادى درست کرد؛ فضلاً از آن فلسفههاى مضاف که آقایان فرمودند: فلسفهى اخلاق، فلسفهى اقتصاد و.... این، یکى از کارهاى اساسى است. این کار را هم هیچکس غیر از شما نمىتواند بکند؛ شما باید این کار را انجام دهید.
فلسفهى اسلامى، پایه و دستگاهى بوده که انسان را به دین، خدا و معرفت دینى نزدیک مىکرده است.
فلسفه براى نزدیک شدن به خدا و پیدا کردن یک معرفتِ درست از حقایق عالم وجود است؛
لذا بهترین فلاسفهى ما - مثل ابنسینا و ملاّ صدرا - عارف هم بودهاند. اصلاً آمیزش عرفان با فلسفه در فلسفهى جدید - یعنى فلسفهى ملاّ صدرا - بهخاطر این است که فلسفه وسیله و نردبانى است که انسان را به معرفت الهى و خدا مىرساند؛ پالایش مىکند و در انسان اخلاق بهوجود مىآورد.
ما نباید بگذاریم فلسفه به یک سلسله ذهنیّات مجرّد از معنویت و خدا و عرفان تبدیل شود. راهش هم تقویت فلسفهى ملاّ صدراست؛ یعنى راهى که ملاّ صدرا آمده، راه درستى است. آن فلسفه است که انسان را وادار مىکند هفت سفر پیاده به حج برود و به همهى زخارف دنیوى بىاعتنایى کند. البته نمىخواهیم بگوییم هرکس در این دستگاه فلسفى قرار نداشته باشد، اهل دنیاست؛ نه، اما این راه خوبى است. راه فلسفه باید راه تدیّن و افزایش ارتباط و اتّصال انسان به خدا باشد؛ این را باید در آموزش فلسفه، در تدوین کتاب فلسفى، در درس فلسفى و در انجمن فلسفه - همین که به آن اشاره شد - رعایت کرد.
اهل فلسفهاى که ما قبلاً دیده بودیم، همه همینطور بودند؛ کسانى بودند که از لحاظ معنوى و الهى و ارتباطات قلبى و روحى با خداوند، از بقیهى افرادى که در زمینههاى علمىِ حوزه کار مىکردند، بهتر و زبدهتر و شفّافتر بودند.
از قول جناب آقاى جوادى فرمودند «محبّ قال و مبغض قال»، که درست هم هست. من عامل دیگرى هم سراغ دارم و آن، رقیب سازى براى فلسفهى ما در دورهى اخیر است. به اعتقاد بنده، قرائن و شواهد نشان مىدهد فلسفههایى که در ایران رایج شد - و الان هم اوج آن است - عادّى نبود. خواستند براى فلسفهى اسلامى رقیب درست کنند؛ لذا فلسفههاى غربى را آوردند و ترجمه و ترویج کردند. با غفلت حوزههاى علمیهى ما تدریجاً کار به جایى رسید که هر وقت در محیطهاى دانشگاهى اسم فلسفه برده مىشد - الان هم تقریباً همینطور است - ذهن به سمت «کانت» و «هگل» و امثال اینها مىفت و تصوّر مىشد اصلاً فلسفه محصول تفکّر اینهاست. زمانى که تفکّرات مارکسیستى در ایران خیلى رواج داشت، یکى از قلمهاى عمدهى تبلیغاتىِ کمونیستها کوبیدن منطق ارسطویى و منطق شکلى بود که در مقابلِ منطق دیالکتیک فحش محسوب مىشد؛ مىگفتند اینها طرفدار منطق ارسطویىاند! تا این حد فلسفهى اسلامى و مبانى فلسفهى اسلامى و از جمله منطق را ضدّارزش کرده بودند. این کار، حساب شده صورت گرفته است. البته نمىگوییم هر دانشجو یا استادى وارد فلسفهى جدید شد، لابد با «سى.آى.اى» ارتباط دارد؛ نه، اما این یک فکرِ اساسى شد. کسانى که پیشروان این کار بودند - امثال فروغى و دیگران - ارتباطات سیاسى و خارجى و تلاشهایشان مشخص است. امروز هم آدم قرائن و شواهدى را مشاهده مىکند که کسانى مىخواهند درست نقطهى مقابل ما - که فلسفه را یک امر کاملاً خواصى قرار دادهایم - حجمهاى قوىِ فلسفى را بیاورند. برخلاف یک فقیه که مثلاً مىنشیند مسأله مىگوید، اصلاً بروز و ترشّح فلسفه از درون انسان به بیرون است؛ این تربیتِ حوزههاى علمیهى ما بوده؛ اما آنها بعکس، فلسفه را در سطوح مختلف ترویج کردند.
یکى از رشتههاى تألیف و کار فلسفى، نوشتن فلسفه براى کودکان است. کتابهاى فلسفىِ متعدّدى براى کودکان نوشتهاند و ذهن آنان را از اوّل با مبانى فلسفىاى که امروز مورد پسند لیبرال دمکراسى است، آشنا مىکنند. یقیناً در نظام شوروى سابق و دیگر نظامهاى مارکسیستى اگر دستگاه فلسفه براى کودکان و جوانان بود، چیزى بود که مثلاً به فلسفهى علمى «مارکس» منتهى شود. ما از این کار غفلت داریم. من به دوستانى که در بنیاد ملاّ صدرا مشغول کار هستند، سفارش کردم، گفتم بنشینید براى جوانان و کودکان کتاب بنویسید. این کارى است که قم مىتواند بر آن همّت بگمارد. بنابراین از جمله کارهاى بسیار لازم، بسط فلسفه است؛ البته با مبانى مستحکم و ادبیات خوب و جذّاب.
به نظر من بین فلسفه و کلام هم نباید دعوا قائل شد. مهمترین کتاب کلامى ما را یک فیلسوف - یعنى خواجهنصیر - نوشته؛ اما در واقع فلسفه است. ما باید اینها را به همدیگر نزدیک کنیم؛ هیچ مانعى ندارد.
فلسفه و کلام و عرفان وجوه تفارقى دارند، وجوه اشتراکى هم دارند؛
ما باید اینها را به عنوان علوم عقلى - همین تعبیرى که آقایان داشتند و کاملاً تعبیر خوبى است-
یا به یک معنا حکمت، که شامل همهى اینها بشود، مورد توجّه قرار دهیم و دنبال کنیم.
انجمن فلسفهاى هم که جناب آقاى «فیّاضى» گفتند، فکر بسیار خوب و درستى است. البته چند سال قبل من شبیه این حرف را با بعضى از دوستان در قم مطرح کردم و گفتم یک باشگاه فلسفى یا باشگاه فلسفهگرایان تشکیل شود؛ الان هم عرض مىکنم که خوب است انجمن فلسفهى اسلامى یا انجمن حکمت اسلامى تشکیل شود. این جزو طرحهاى بسیار مفید است. بناى خوبى بهوجود آید یا از بناهایى که وجود دارد، تصرّف شود و براى این کار تجهیز گردد. سالن سخنرانى ایجاد کنند، محلّ درس بگذارند و میزگرد تشکیل دهند. نهضت آزاداندیشىاى که مطرح شد و بعضى از آقایان هم استقبال کردند، یکى از بهترین جاهایش همین جاست. افراد بنشینند نظرات و حرفها و استدلالهاى خود را بگویند؛ اساتید فرصت پیدا کنند و بیایند شاگردان فلسفى خود را ببینند؛ ببینند اینهایى که طبقهى دوم آنها هستند، چه کسانىاند. بعضى از شما آقایان درس جناب آقاى جوادى یا جناب آقاى مصباح را درک کردهاید، شاید هم درک نکردهاید. اساتید بیایند شاگردانشان، شاگردانِ شاگردانشان و یا طلّاب علاقهمندشان را از نزدیک ببینند؛ حرفى بزنند و یا سخنرانى کنند؛ کار بسیار خوبى است و من با آن موافقم و هرچه بشود کمک کرد، من کمک مىکنم.
نکتهى دیگرى که مطرح شد و درست بود، مسألهى جذب امکانات کشورى براى فلسفهى حوزه است. این به عهدهى شماست؛ یعنى شما مشخّص کنید که این امکانات - چه امکانات عنوانى، چه امکانات جایگاهى (مثل جایگاه تدریس در اینجا و آنجا) و چه امکانات مالى - براى کجاها باید جذب شود؛ مثل اینکه در نیروهاى نظامى و ادارى جایگاه تعریف مىکنند و بعد مىگردند آدمِ آن را مىیابند. شما براى جذب کمکها باید جایگاه تعریف کنید.
به نظر من آنچه آقایان فرمودند، خوب بود. بعضى از آقایان جمعبندى کردند. بیان آقاى «خسروپناه» و بعضى دیگر از آقایان، درواقع جمعبندىِ خیلى خوبى بود از مجموع کارهایى که خوب است بشود و تعقیب گردد. این کارها وقتى پیش خواهد رفت که برنامهریزى وجود داشته باشد. آنچه من مىخواهم بگویم، این است که شما آقایان بنشینید یک مجموعه تشکیل دهید و جمع برگزیدهاى را که بیشتر مىتوانند وقت بگذارند، از بین خودتان انتخاب کنید تا برنامهریزى کنند؛ مثلاً براى رشد، ترویج، تعمیق و توجیه جریان عقلى در حوزه چه کارهایى باید بکنیم. بعضى از این کارها به عهدهى شماست، بعضى از اینها به عهدهى اساتید است، بعضى از اینها به عهدهى مدیریّت است، بعضى از اینها ممکن است به عهدهى ما باشد؛ باید اینها را مشخّص کنیم. البته این کار با برنامهى حوزه منافات ندارد. به هیچکس شکستن برنامههاى حوزه را توصیه نمىکنم. حوزه برنامهاى دارد، مثل برنامهى یک دانشگاه بزرگ. اگر در میان مجموعه افرادى که در این دانشگاه بزرگ و با همین برنامهى بزرگ مشغول تحصیل و تدریسند، جمعى بیایند و یک کار مستقل علمى را دنبال کنند، این با برنامهى کلّى دانشگاه سازگار است. به نظر من این کار شدنى است. البته برنامهریزى حوزه هم مىتواند کمک و حمایت کند و اگر لازم باشد به دوستان در قم از این جهت سفارشى هم بشود، ما حرفى نداریم. منتها مهم این است که از اعتقاد و التزامتان به اهمیت و تأثیر اساسى این کار چیزى کاسته نشود. شما موتور این قطار عظیم هستید؛ اگر موتور خاموش یا کُند شد، یقیناً در حرکت قطار اثر خواهد گذاشت. این موتور باید کار کند، مرتّب و سالم هم کار کند و پیش برود؛ البته از لحاظ اعتبارى و مالى هم باید پشتیبانى شود.
من مجدّداً خدا را شکر مىکنم از اینکه الحمدللَّه توفیق پیدا کردم و خدمت آقایان رسیدم. از بودن شما در حوزهى قم هم خوشحالم و خدا را شکر مىکنم. از این هم که الحمدللَّه اساتید بزرگوار قم این توفیق را پیدا کردند که چنین محصول باارزشى را تقدیم حوزه کنند، خوشحالم؛ منتها مجدداً توصیه مىکنم که این حرکت را تداوم دهید و پیش بروید تا انشاءاللَّه خداى متعال هم کمک کند.
والسّلام علیکم و رحمةاللَّه و برکاته
طبقه بندی: امام خمینی و رهبری : فلسفه و عرفان

مقام معظم رهبری (حفظه الله) :
امام (رضوان اللَّه علیه) چکیده و زبدهى مکتب ملاصدراست؛ نه فقط در زمینهى فلسفىاش، در زمینهى عرفانى هم همینجور است.
بیانات در دیدار جمعى از اساتید، فضلا، مبلّغان و پژوهشگران حوزههاى علمیه کشور ۱۳۸۶/۰۹/۰۸
امام خمینی (ره) :
جز هستی دوست در جهان نتوان یافت
در نیست نشانه ای ز جان نتوان یافت
در خانه اگر کس است یک حرف بس است
در کون و مکان به غیر آن نتوان یافت
دیوان امام (ره) , ص ۲۰۱
طبقه بندی: امام خمینی و رهبری : فلسفه و عرفان
دوستان عزیز ! سخنان مقام معظم رهبری را برای دانلود قرار دادیم
شاید برخی دوستان مثل عزیزان سایت مشرق نیوز متنبه شوند و مطالب بی سر و ته و غیر علمی طلبه ای قمی که متخصص نیست را درباره مولوی منتشر نکنند.
برای دیدن سایز بزرگتر عکس روی آن کلیک کنید
منبع : http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=4083
لطفاً دانلود بفرمایید / فقط 1 مگابایت
برای دانلود کلیک کنید : دانلود
طبقه بندی: امام خمینی و رهبری : فلسفه و عرفان
اشاره حضرت آقا مقام معظم رهبری (حفظه الله) به لفظ حکمت هم خیلی قابل دقت است،
اینکه بعضی دائم به لفظ فلسفه گیر می دهند و می گویند حکمت درست است، صحیح می فرمایند اما ملاحظه کنند که :
این فلسفه ای که سالهاست حکمایی مثل حاج ملاهادی سبزواری (ره) تا عصر ما و حکیمانی مانند حضرت امام (ره) و علامه طباطبایی (ره) مدرس و مفسر آن هستند (البته به علاوه ابتکارات و نوآوری های خودشان)؛
این را پایه گذارش جناب صدرالمتألهین ملاصدرا (ره)،
حکمت متعالیه نامیده است؛
امروز هم در حوزه های علمیه دو کتابی که به صورت رسمی تعلیم و تدریس می شود؛
بدایه الحکمه و نهایه الحکمه است؛
پس حکیمان الهی نیز خود همه هم و غم شان تفسیر آیات قرآن و روایات اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) بوده و هست.
و عرفاءبالله و بأمرالله بیشترین اهتمام را در قرآنی بودن و قرآنی اندیشیدن داشته اند.
که این سخن در جای خودش قابل بررسی مفصل و مستدل می باشد.
به اصل سخنان مقام معظم رهبری مراجعه نمایید و سخنان ایشان را دقیق مطالعه بفرمایید :
http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=8616




بیانات در دیدار گروهى از فضلاى حوزهى علمیهى قم
- سروران عزیز؛ خواهشمندم تا میتوانید در نشر این سخنان مقام معظم رهبری
بکوشید، و به دوستان خود نیز سفارش نمایید برای بازنشر این سخنان رهبر معظم انقلاب، اجرتان با سیدالشهدا (علیه السلام) -
طبقه بندی: امام خمینی و رهبری : فلسفه و عرفان

مقام معظم رهبری (حفظه الله) :
امام (رضوان اللَّه علیه) چکیده و زبدهى مکتب ملاصدراست؛ نه فقط در زمینهى فلسفىاش، در زمینهى عرفانى هم همینجور است.
بیانات در دیدار جمعى از اساتید، فضلا، مبلّغان و پژوهشگران حوزههاى علمیه کشور ۱۳۸۶/۰۹/۰۸
طبقه بندی: امام خمینی و رهبری : فلسفه و عرفان
چاپ دوم - تابستان 1368 - ص 381 تا 385
چاپ چهل و نهم - 1388 - ص 453 تا 457
در لقاء اللّه و کیفیت آن است
بدان که آیات و اخبار در «لقاء اللّه» چه صراحتا و چه کنایتا و اشارتا بسیار است، و این مختصر گنجایش تفصیل و ذکر آنها را ندارد، ولى مختصر اشاره به بعض آنها می نمائیم. و اگر کسى تفصیل بیشتر بخواهد به رساله لقاء اللّه مرحوم عارف باللّه، حاج میرزا جواد {ملکی} تبریزى [2]، قدّس سرّه، رجوع کند که اخبار در این باب را تا اندازهاى جمع کرده است.
بدانکه بعضى از علما و مفسرین که بکلى سدّ طریق لقاء اللّه را نمودند و انکار مشاهدات عینیه و تجلیات ذاتیه و اسمائیه را نمودند -به گمان آنکه ذات مقدس را تنزیه کنند- تمام آیات و اخبار لقاء اللّه را حمل بر لقاء یوم آخرت و لقاء جزاء و ثواب و عقاب نمودند. و این حمل نسبت به مطلق لقاء و بعض آیات و اخبار گرچه خیلى بعید نیست، ولى نسبت به بعض ادعیه معتبره و روایات در کتب معتبره و بعض روایات مشهوره، که علماى بزرگ به آنها استشهاد کردند، بسیار حمل بارد بعیدى است.
و بباید دانست که مقصود آنان که راهى براى لقاء اللّه و مشاهده جمال و جلال حق باز گذاشتهاند این نیست که اکتناه ذات مقدس جایز است، یا در علم حضورى و مشاهده عینى روحانى احاطه بر آن ذات محیط على الاطلاق ممکن است، بلکه
__________________________________________________
[2] حاج میرزا جواد تبریزى (- 1344 ه) دانشمند بزرگ معاصر سالها در نجف اشرف در مصاحبت ملا حسین قلى همدانى به تهذیب پرداخت. در حدود سال 1320 ه. ق به تبریز مراجعت کرد و سپس به قم آمد. خانه وى سالها مجلس تذکر و موعظه بود آثارى گرانقدر در تهذیب و اخلاق دارد، از جمله: رساله لقاء اللّه، أسرار الصلوة، المراقبات فی أعمال السنة.
امتناع اکتناه در علم کلى و به قدم تفکر، و احاطه در عرفان شهودى و قدم بصیرت، از امور برهانیه و مورد اتفاق جمیع عقلا و ارباب معارف و قلوب است. لکن آنها که مدعى این مقام هستند گویند پس از تقواى تامّ تمام و اعراض کلى قلب از جمیع عوالم و رفض نشأتین و قدم بر فرق انّیّت و انانیت گذاشتن و توجه تامّ و اقبال کلى به حق و اسماء و صفات آن ذات مقدس کردن و مستغرق عشق و حبّ ذات مقدس شدن و ارتیاضات قلبیه کشیدن، یک صفاى قلبى از براى سالک پیدا شود که مورد تجلیات اسمائیه و صفاتیه گردد، و حجابهاى غلیظى که بین عبد و اسماء و صفات بود خرق شود، و فانى در اسماء و صفات گردد، و متعلق به عز قدس و جلال شود و تدلّى تامّ ذاتى پیدا کند، و در این حال، بین روح مقدس سالک و حق حجابى جز اسماء و صفات نیست.
و از براى بعضى از ارباب سلوک ممکن است حجاب نورى اسمائى و صفاتى نیز خرق گردد، و به تجلیات ذاتى غیبى نایل شود و خود را متعلق و متدلّى به ذات مقدس ببیند، و در این مشاهده، احاطه قیّومى حق و فناى ذاتى خود را شهود کند، و بالعیان وجود خود و جمیع موجودات را ظل حق ببیند، و چنانچه برهانا بین حق و مخلوق اوّل، که مجرد از جمیع موارد و علایق است، حجابى نیست، بلکه [براى] مجردات مطلقا حجاب نیست برهانا، همین طور این قلبى که در سعه و احاطه هم افق با موجودات مجرده شده، بلکه قدم بر فرق آنها گذاشته، حجابى نخواهد داشت. چنانچه در حدیث شریف کافى و توحید است: إنّ روح المؤمن لأشدّ اتّصالا بروح اللّه من اتّصال شعاع الشّمس بها. [1]
و در مناجات «شعبانیه»، که مقبول پیش علما و خود شهادت دهد که از کلمات آن بزرگواران است، عرض مىکند: إلهی، هب لی کمال الإنقطاع إلیک، و أنر أبصار قلوبنا بضیاء نظرها إلیک حتّى تخرق أبصار القلوب حجب النّور، فتصل إلى معدن العظمة، و تصیر أرواحنا معلّقة بعزّ قدسک. إلهى، و اجعلنی ممّن نادیته فأجابک و لا حظته فصعق لجلالک فناجیته سرّا و عمل لک جهرا. [2]
و در کتاب شریف الهى، در حکایات معراج رسول اکرم، صلّى اللّه علیه و آله، چنین مىفرماید: ثمّ دنى فتدلّى، فکان قاب قوسین أو أدنى. [3] و این مشاهده حضوریه فنائیه منافات با برهان بر عدم اکتناه و احاطه و اخبار و آیات منزّه ندارد،
__________________________________________________
[1] «جان مؤمن به روح خدا بیشتر پیوسته است تا شعاع آفتاب به آفتاب.» اصول کافى، ج 2، ص 166، «کتاب ایمان و کفر»، «باب إخوة المؤمنین»، حدیث 4.
[2] خداوندا کمال دلبستگى به خودت را به من ببخش، و دیدگان دل ما را با پرتو نظر به خودت نور بخش تا دیده دلها حجابهاى نور را بدرد. پس به معدن بزرگى برسد، و روحهاى ما به درگاه عزّ قدس تو آویخته گردد. خدایا مرا از کسانى قرار بده که صدایشان زدى پس اجابت کردند، و به ایشان نظر کردى پس در برابر جلال تو مدهوش شدند، پس در سرّ با آنان سخن گفتى و آنان آشکارا براى تو عمل کردند.
قسمتى از مناجات شعبانیه، اقبال الاعمال، اعمال ماه شعبان، مصباح المتهجّد، ص 374، بحار الانوار، ج 91، ص 97- 99، «کتاب الذکر و الدعاء»، «باب 32»، حدیث 12.
[3] «سپس نزدیک و نزدیکتر شد، پس به فاصله دو کمان یا نزدیکتر بود.» (نجم، 8- 9).
بلکه مؤید و مؤکد آنهاست.
اکنون ببین آیا این حملهاى بعید بارد چه لزومى دارد؟ آیا فرمایش حضرت امیر، علیه السلام، را که مىفرماید: فهبنى صبرت على عذابک، فکیف أصبر على فراقک. «1» و آن سوز و گدازهاى اولیا را مىتوان حمل کرد به حور و قصور؟! آیا کسانى که مىفرمودند که ما عبادت حق نمىکنیم براى خوف از جهنم و نه براى شوق بهشت، بلکه عبادت احرار مىکنیم و خالص براى حق عبادت مىکنیم. «2» باز نالههاى فراق آنها را مىتوان حمل کرد به فراق از بهشت و مأکولات و مشتهیات آن؟! هیهات! که این حرفى است بس ناهنجار و حملى است بسیار ناپسند. آیا آن تجلیات جمال حق که در شب معارج و آن محفلى که احدى از موجودات را در آن راه نبود و جبرئیل امین وحى محرم آن اسرار نبود، مىتوان گفت ارائه بهشت و قصرهاى مشید آن بوده، و آن انوار عظمت و جلال ارائه نعم حق بوده؟ آیا آن تجلیاتى که در ادعیه معتبره وارد است براى انبیاء علیهم السلام، شده، از قبیل نعم و مأکول و مشروب یا باغات و قصرها بوده؟! افسوس! که ما بیچارههاى گرفتار حجاب ظلمانى طبیعت و بستههاى زنجیرهاى آمال و امانى جز مطعومات و مشروبات و منکوحات و امثال اینها چیزى نمىفهمیم، و اگر صاحبنظرى یا صاحبدلى بخواهد پرده از این حجب را بردارد، جز حمل بر غلط و خطا نکنیم. و تا در چاه ظلمانى عالم ملک مسجونیم، از معارف و مشاهدات اصحاب آن چیزى ادراک ننماییم. ولى اى عزیز، اولیا را به خود قیاس مکن و قلوب انبیا و اهل معارف را گمان مکن مثل قلوب ماست. دلهاى ما غبار توجه به دنیا و مشتهیات آن را دارد، و آلودگى انغمار در شهوات نمىگذارد مرآت تجلیات حق شود و مورد جلوه محبوب گردد. البته با این خودبینى و خودخواهى و خود پرستى باید از تجلیات حق تعالى و جمال و جلال او چیزى نفهمیم، بلکه کلمات اولیا و اهل معرفت را تکذیب کنیم. و اگر در ظاهر نیز تکذیب نکنیم، در قلوب تکذیب آنها نماییم. و اگر راهى براى تکذیب نداشته باشیم. مثل آنکه قائل به پیغمبر یا ائمه معصومین، علیهم السلام، باشیم، باب تأویل و توجیه را مفتوح مىکنیم، و بالجمله، سدّ باب معرفت اللّه را مىکنیم. ما رأیت شیئا إلاّ و رأیت اللّه معه و قبله و فیه [1] را حمل بر رؤیت آثار مىکنیم. لم أعبد ربّا لم أره [2] را به علم به مفاهیم کلیه مثل علوم خود حمل مىنماییم! آیات لقاء اللّه را به لقاء روز جزا محمول مىداریم.
«لی مع اللّه حالة» را به حالت رقّت قلب مثلا حمل مىکنیم. و ارزقنی النّظر إلى
__________________________________________________
[1] «ندیدم چیزى را مگر آنکه خدا را همراه آن و پیش از آن و در آن دیدم.» اسفار، ج 1، ص 117. علم الیقین ج 1، ص 49. (با اندکى اختلاف) کلمات مکنونه، ص 3.
[2] «پروردگارى که ندیدم نپرستیدم.» علم الیقین، ج 1، ص 49، «المقصد الأول، فى تنزیهه سبحانه». شیخ صدوق در التوحید (ص 305، باب 43، حدیث 1) در ضمن حدیثى از على (ع) نقل مىکند. لم اکن بالّذی أعبد ربّا لم أره.
وجهک الکریم [1] و آن همه سوز و گدازهاى اولیا را از درد فراق، به فراق حور العین و طیور بهشتى حمل مىکنیم! و این نیست جز اینکه چون ما مرد این میدان نیستیم و جز حظ حیوانى و جسمانى چیز دیگر نمىفهمیم، همه معارف را منکر مىشویم. و از همه بدبختیها بدتر این انکار است که باب جمیع معارف را بر ما منسد مىکند و ما را از طلب باز مىدارد و به حدّ حیوانیت و بهیمیت قانع مىکند، و از عوالم غیب و انوار الهیه ما را محروم مىکند. ما بیچارهها که از مشاهدات و تجلیات بکلى محرومیم از ایمان به این معانى هم، که خود یک درجه از کمال نفسانى است و ممکن است ما را به جایى برساند، دوریم. از مرتبه علم، که شاید بذر مشاهدات شود، نیز فرار مىکنیم، و چشم و گوش خود را بکلى مىبندیم و پنبه غفلت در گوشها مىگذاریم که مبادا حرف حق در آن وارد شود. اگر یکى از حقایق را از لسان عارف شوریده یا سالک دلسوخته یا حکیم متألهى بشنویم، چون سامعه ما تاب شنیدن آن ندارد و حبّ نفس مانع شود که به قصور خود حمل کنیم، فورا او را مورد همه طور لعن و طعن و تکفیر و تفسیقى قرار مىدهیم و از هیچ غیبت و تهمتى نسبت به او فرو گذار نمىکنیم. کتاب وقف مىکنیم و شرط استفاده از آن را قرار مىدهیم [که] روزى صد مرتبه لعن به مرحوم ملا محسن فیض کنند [2]! جناب صدر المتأهلین را، که سرآمد اهل توحید است، زندیق مىخوانیم و از هیچ گونه توهینى درباره او دریغ نمىکنیم. از تمام کتابهاى آن بزرگوار مختصر میلى به مسلک تصوف ظاهر نشود- بلکه کتاب کسر اصنام الجاهلیة فی الردّ على الصوفیة [3] نوشته- [با این حال] او را صوفى بحت مىخوانیم. کسانى که معلوم الحال هستند و به لسان خدا و رسول، صلّى اللّه علیه و آله، ملعوناند مىگذاریم، کسى [را] که با صداى رسا داد ایمان به خدا و رسول و ائمه هدى، علیهم السلام، مىزند لعن مىکنیم! من خود مىدانم که این لعن و توهینها به مقامات آنها ضررى نمىزند، بلکه شاید به حسنات آنها افزاید و موجب ارتفاع درجات آنها گردد، ولى اینها براى خود ماها ضرر دارد و چه بسا باشد که باعث سلب توفیق و خذلان ما گردد. شیخ عارف ما، روحى فداه {آیت الله شاه آبادی}، مىفرمود هیچوقت لعن شخصى نکنید، گرچه به کافرى که ندانید از این عالم [چگونه] منتقل شده مگر آنکه ولىّ معصومى از حال بعد از مردن او اطلاع دهد، زیرا که ممکن است در وقت مردن مؤمن شده باشد. پس لعن به عنوان کلى بکنید. یکى داراى چنین نفس قدسیهاى است که راضى نمىشود به کسى که در ظاهر کافر مرده توهین شود به احتمال آنکه شاید مؤمن شده باشد در دم مردن، یکى
__________________________________________________
[1] دیدار وجه کریمت را روزیم گردان.» شبیه این عبارت در دعاى سجده پیغمبر (ص) آمده است: اللّهمّ إنّی أسئلک الرّضا بعد القضاء و برد العیش بعد الموت و لذّة النّظر إلى وجهک الکریم. احیاء العلوم، ج 1، ص 319.
[2] محمد محسن بن الشاه مرتضى (متوّفى 1091 ه. ق) مشهور به «فیض کاشانى» محدّث و فقیه و عارف و حکیم قرن 11 هجرى است. وى شاگرد شیخ بهائى، مولى محمد صالح، سید هاشم بحرانى و صدر المتألهین مىباشد. تأثیر افکار صدرا در آثار فیض آشکار است. علاّمه مجلسى، سید نعمة اللّه جزایرى، قاضى سعید قمى و فرزندش از او استفاده کردند. حدود 90 اثر به او نسبت مىدهند برخى از آنها عبارت است از: تفسیر صافى، وافى در حدیث، المحجّة البیضاء فی تهذیب الاحیاء، شافى، علم الیقین، الحقایق، کلمات مکنونة، الأصول الاصلّیة.
[3] کتاب مذکور شامل چهار مقاله است: مقاله اول در باب مقام عالم ربّانى و عارف حقیقى و بطلان اعمال متصوفان، مقاله دوم در غایت عبادات بدنى و ریاضات نفسانى، مقاله سوم در ذکر صفات ابرار، مقاله چهارم در مواعظ حکمى و نصایح.
هم مثل ما است! و إلى اللّه المشتکى که واعظ شهر با آنکه اهل علم و فضل است در بالاى منبر در محضر علما و فضلا مىگفت : فلان با آنکه حکیم بود قرآن هم مىخواند ! این به آن ماند که گوییم: فلان با آنکه پیغمبر بود اعتقاد به مبدأ و معاد داشت! من نیز چندان عقیده به علم فقط ندارم و علمى که ایمان نیاورد حجاب اکبر مىدانم، ولى تا ورود در حجاب نباشد خرق آن نشود. علوم بذر مشاهدات است.
گو که ممکن است گاهى بىحجاب اصطلاحات و علوم به مقاماتى رسید، ولى این از غیر طریق عادى و خلاف سنت طبیعى است، و نادر اتفاق مىافتد، پس طریقه خدا خواهى و خدا جویى به آن است که انسان در ابتداى امر وقتش را [صرف] مذاکره حق کند، و علم باللّه و اسماء و صفات آن ذات مقدس را از راه معمولى آن در خدمت مشایخ آن علم تحصیل کند، و پس از آن، به ریاضات علمى و عملى معارف را وارد قلب کند که البته نتیجه از آن حاصل خواهد شد. و اگر اهل اصطلاحات نیست، نتیجه حاصل تواند کرد از تذکر محبوب و اشتغال قلب و حال به آن ذات مقدس. البته این اشتغال قلبى و توجه باطنى اسباب هدایت او شود و حق تعالى از او دستگیرى فرماید، و پردهاى از حجابها براى او بالا رود و از این انکارهاى عامیانه قدرى تنزل کند، و شاید با عنایات خاصه حقّ تعالى راهى به معارف پیدا کند. إنّه ولىّ النّعم.
http://www.imam-khomeini.com/ShowItem.aspx?id=12156&cat=0&lang=fa
طبقه بندی: امام خمینی و رهبری : فلسفه و عرفان






























